تبلیغات
داستان های کوتاه جالب - هر هفته یک داستان - روزی كه جهان تاصبح نخوابید....

روزی كه جهان تاصبح نخوابید....

چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388  12:08 ق.ظ

در سال 1968 مسابقات المپیك در شهر مكزیكوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یكی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی ماراتن در تمام المپیكها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیك. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود. كیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیكی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 كیلومترو 195 متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست كه این اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی كردند و یكی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق كردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میكردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره كرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یكی یكی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد كه دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید كه آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری كنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترك میكنند. اما...
بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میكند كه خط پایان را ترك نكنند گزارش رسیده كه هنوز یك دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میكشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میكنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند
"جان استفن آكواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، كه ظاهرا برایش مشكلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود. 20 كیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این كه از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولی او با دست آنها را كنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترك كنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترك نمی كند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترك نكرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینكه كم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره كرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند كیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مكزیكوسیتی غروب میكند و هوا رو به تاریكی میرود.
بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شركت كننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیك میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میكنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از كف زدن حركت میكند و تمام استادیوم را فرامی گیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود. 40 یا 50 متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلك هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حركت میكند. شدت كف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع كرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیك و نزدیكتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او كه دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.

آن شب مكزیكوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حما سه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتیجه بود. او یك لحظه به این فكر نكرد كه نفر آخر است. به این فكر نكرد كه برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی كند. او تصمیم گرفته بود كه این مسیر را طی كند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه كنند ارزشی كه احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است

او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری كه پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی كه نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت:" برای شما قابل درك نیست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مایل تا مكزیكوسیتی نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پایان برسانم."

فیلمی كه از وی ساخته شد

داستان "جان استفن آكواری" از آن پس در میان تمام ورزشكاران سینه به سینه نقل شد"حالا آیا یادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه كسی بود؟


نوشته شده توسط: aliabtahi | آخرین ویرایش:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 | نظرات() 

How can you heal an Achilles tendonitis fast?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:12 ق.ظ
obviously like your web-site but you have to test the spelling
on quite a few of your posts. Many of them are rife with
spelling issues and I to find it very bothersome to tell the truth then again I will surely come back again.
Foot Problems
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:44 ق.ظ
It's remarkable to visit this web page and reading the views of all friends concerning this
piece of writing, while I am also keen of getting familiarity.
How long do you grow during puberty?
شنبه 14 مرداد 1396 04:07 ق.ظ
I think the admin of this web page is actually working hard in support of his web page, as here every material is quality based data.
How can you get taller in a week?
شنبه 7 مرداد 1396 08:05 ق.ظ
I'm amazed, I have to admit. Rarely do I encounter a blog that's both educative and engaging,
and without a doubt, you have hit the nail on the head.
The problem is an issue that too few folks are speaking intelligently about.

I am very happy I found this in my hunt for something regarding this.
What is a heel lift?
جمعه 6 مرداد 1396 06:25 ق.ظ
At this moment I am going away to do my breakfast, once having
my breakfast coming again to read other news.
std testing centers
دوشنبه 5 تیر 1396 04:01 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که
ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا واقعا کار
کاملا با من پس از برخی از
زمان. جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن
اما فقط برای کوتاه در حالی که. من
این مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما ممکن است را خوب به پر کسانی که معافیت.

که شما در واقع که می توانید انجام من
را قطعا بود مجذوب.
Fallon
شنبه 23 اردیبهشت 1396 02:30 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.

Your website provided us with valuable info to work on. You have done a formidable job
and our whole community will be grateful to you.
سوشی
چهارشنبه 7 خرداد 1393 07:47 ب.ظ
عاغا این سایت آموزنده خعلی باحاله نکنه کار خودتونه!!؟ ها!ها؟
رضوان
چهارشنبه 11 آبان 1390 01:25 ب.ظ
خیلی عالی بود !!!اما چه فایده؟واسه کسی این داستانا خوبه که بتونه ازش یه درس عالی بگیره.نه ما که کارمون خوردن وخوابیدن و کتاب خوندن الکیه!!!!!!!!!!!!به هر جهت مرسی
amin
شنبه 25 اردیبهشت 1389 01:22 ب.ظ
دنیای هر کس به اندازه همت اوست...
Fattah
جمعه 25 اردیبهشت 1388 09:55 ق.ظ
سلام دوست خوبم . من نمی دونستم شما هم وبلاگ داریید وگرنه زودتر سر می زدم . برات آرزوی موفقیت دارم . مطالب جالب و آموزنده ای داری .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر