تبلیغات
داستان های کوتاه جالب - هر هفته یک داستان - پـــل زندگی

پـــل زندگی

شنبه 1 فروردین 1388  11:47 ق.ظ

سال های سال بود كه دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد ...

كار به جایی رسید كه از هم جدا شدند. از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید .

نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده است .

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار.

برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، آیا وسیله ای نیاز داری تا برایت بخرم؟ نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم !

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود !!!کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟

در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است...

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم....


نوشته شده توسط: aliabtahi | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

Can you have an operation to make you taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:20 ب.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am genuinely
happy to read everthing at single place.
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
جمعه 6 مرداد 1396 06:24 ق.ظ
Aw, this was a really good post. Spending some time and actual effort to generate a good article… but what can I say… I procrastinate a whole lot and don't seem
to get nearly anything done.
م. ستاره
چهارشنبه 7 خرداد 1393 07:58 ب.ظ
داستان کوتاه و جالب:
مراقب پروانه ات باش....
shayan
سه شنبه 17 آبان 1390 10:02 ب.ظ
اول نظر خودت بگوو چیه
بدشم من فقط یه چیز میگم
چه خوب كه همیشه به جای دیوارای بین مون پل بسازیم كه یكی از بچه ها اشاره كرده بود
s
جمعه 24 دی 1389 09:34 ب.ظ
عالی بود فقط نمی دونم که چرا ما گاهی یادمون میره به جای حصار پل زندگی بسازیم؟؟؟؟
atefe
شنبه 15 فروردین 1388 09:24 ب.ظ
salam.sale no mabarak.ghashang bood
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر